عنوان اول

امیر رضا دهقان هستم متولد سال ۱۳۶۳ در تهران. اکنون مدیر عامل شرکت بین المللی بهسان مدیریت پرشین هستم و نماینده ی انحصاری بیش از ده شرکت اعطا کننده ی استاندارد ها و گواهینامه های بین المللی کسب و کار در ایران؛ همچنین خالق برند کاراستارتر. اکنون با برترین مدیران و صاحبان کسب و کار و افراد با نفوذ بسیاری در صنعت کشور، در ارتباط هستم و همکاری می کنم. اما ابتدای مسیر کاری برای من به هیچ وجه شباهتی با وضعیت کنونی که درآن قرار دارم، نداشت. تجربه ی کارهایی را دارم که به هیچ وجه از آن ها لذت نمی بردم ولی گاهی مجبور به انجامشان بودم. چند بار شکست خوردم و لی برخاستم و باز هم ادامه دادم. حقیقتا سختی های زیادی را پشت سر گذاشتم و با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم کردم. حتی درس و دانشگاه هم آن چیزی نبود که می خواستم. یک جزوه ی درسی دانشگاهی را با زحمت و سختی به پایان می رساندم ولی بی اغراق کتاب ها یی که در زمینه ی موفقیت و مدیریت مطالعه کرده ام به بیش از پانصدجلد می رسد. ولی با تمام وجود به اهدافم باور داشتم و وقتی با شکست مواجه می شدم، فقط درس می گرفتم و سعی می کردم غم وناراحتی طبیعی حاصل ازآن شکست را با توسل به احساس بی نظیری که نسبت به اهدافم داشتم، فراموش کنم.

مدتی در کارگاهی مشغول به کار بودم که علارغم فشار زیادی که متحمل می شدم از کمترین امتیاز و حداقل دستمزد هم محروم بودم؛ در آن دوران حتی در تخیلات خود نیز در تجسم فردی که امروز هستم، ناتوان بودم. مدتی در بازار بورس بین الملل مشغول به کار شدم که اتفاقا به شکست ختم شد. ویزیتوری و بازاریابی نیز مشاغلی بودند که علارغم نارضایتی از وجهه ی کاری این گونه شغل ها، مثل خیلی از جوانانی که پشتوانه ی مالی آنچنانی ندارند انجامشان دادم.

این گونه فعالیت ها نیز برای من انتهای مشخص و آینده ی روشنی نداشت؛ البته تجربیات مفیدی هم در پی داشت که به قول یک کارآفرین ((از بیکاری بهتر بود)). در میان این همه فعالیت های پراکنده یک حرفه وجود داشت که تا حد زیادی می توانستم با آن ارتباط برقرار کنم! در دورانی که مشغول به کار در کارگاه بودم، به دلیل ارتباط مناسبی که با صاحب کارگاه برقرار کرده بودم، مسئول تحقیقات و جمع آوری اطلاعات در ارتباط با ایزو و گواهینامه کسب و کار شدم که همین امر بستر آشنایی من با یک مشاور ایزو را فراهم آورد.به دلیل اشتیاق زیادی که داشتم موفق شدم بیشتر فرآیند های اجرایی ایزو ۹۰۰۱ را فرا بگیرم و مطالعات فراوانی در این زمینه داشته باشم. مشاور مذکور به من وعده ای داد که به نوعی من را به آینده امید وار تر کرد. به من وعده داد که پس از اتمام پروژه ی ایزو کارگاه، می توانم از این به بعد در کنار این شخص کار کنم و از کار در کارگاهی که حتی مسیر رسیدن به آن هم دشوار بود، دست بکشم.

عنوان دوم

اما وی پابند قولی که به من داده بود، نماند و دلسردی مجددی به زندگی من ورود پیدا کرد. در همین نقطه بود که من تصمیم گرفتم با استفاده از دانش و اطلاعاتی که در زمینه ی ایزو به دست آورده بودم، خودم شخصا به عنوان یک مشاور مشغول به کار شوم. به کارگاه ها و کارخانه های کوچک می رفتم و پس از معرفی خودم راجع به نحوه ی کار و فعالیتم صحبت می کردم. ولی این نوع معرفی و بازاریابی برای حرفه ای مثل مشاوره ی ایزو، به هیچ وجه مناسب نبود و موجب شد که نه تنها در متقاعد کردن مشتری احتمالی ناموفق عمل کنم بلکه با برخوردهای نامناسبی نیز مواجه شوم. پس از مدتی از شیوه های بازاریابی غلطی که در پیش گرفته بودم آگاه شده و به این نکته پی بردم که اصول و شیوه ی بازاریابی را نمی دانم. همین موجب شد که وقتی در روزنامه با آگهی استخدام بازاریاب فروش مواجه شدم بی درنگ در مصاحبه ی شرکت استخدام کننده حاضر شدم و با این تصور که می توانم علاوه بر کسب مقداری درآمد و پس انداز آن، شیوه ی درست بازاریابی را هم فرا بگیرم به یک بازاریاب جوان تبدیل شدم. اما  این کار نیز آن وجهه ی کار ی که مد نظرم بود را دارا نبود؛ پس از مدتی از این کار هم خارج شدم و به این فکر افتادم که با تکیه بر تجربه ای که به عنوان بازاریاب به دست آورده بودم، این بار به شکلی اصولی تر با استفاده از همین تجربیات به نوعی فعالیت خودم به عنوان مشاور ایزو را بازاریابی کنم. اما باز هم در این کار دچار اشتباهاتی شدم به این صورت که همان تکنیک ها و شیوه های بازاریابی که در خصوص یک محصول آموخته بودم را عینا برای بازاریابی یک خدمت به کار گرفتم! ورود من به دنیای بورس به دوران پس از فارق التحصیلی از دانشگاه (در رشته ی متالوژی)  بر می گردد.  با این که در پایان، این کار هم با عدم موفقیت مواجه شد ولی طی آن دوران چیزهای زیادی آموختم. اما نقطه ای که در آن زندگی من دچار عظیم ترین تغییر و تحولی شد که تا به حال با آن مواجه شده بودم، زمانی بود که نه تنها هر چه داشتم و نداشتم را در بازار بورس از دست داده بودم بلکه از لحاظ عاطفی هم به مشکل برخورده بودم. می توان گفت زمانیکه راجع به آن صحبت می کنم از همان دورانی است که به اصطلاح همه چیز باهم بد می شوند. ولی در همان موقع نقطه ی عطف زندگی من رقم خورد. دیدن فیلم راز باعث شد دید تازه و انرژی مضاعفی به دست بیاورم؛ از نو شروع کنم و خودم را باور کنم.

(تاکید بر داشته ها و هر مهارتی که داشتم نقطه ی ابتدایی بود)

 وقتی به خودم باور پیدا کردم به این مسئله پی بردم که من استعداد هایی دارم که فقط کافیست شکوفا شوند. پس از مدتی، فکر و اندیشه ام را بیشتر بر داشته هایم متمرکز کردم. به جرئت می توانم بگویم تنها داشته ی من که می توانستم از آن درآمد زایی کنم کامپیوترم بود. این کامپیوتر وقتی در کنار دانشی که از موتورهای جست و جو و علم seo داشتم قرار گرفت، موجب شد که به صورت جدی و همه جانبه به دنیای ایزو ورود پیدا کنم. این بار اوضاع به شدت فرق می کرد. پکیج های مشاوره ی ایزو که حاصل همه ی آن چیزی بود که هنگام کار در کنار مشاور مذکور آموخته بودم، با استقبال چشم گیری روبرو شد. این بار من روش بازاریابی خدمتم را تغییر داده بودم و در دنیای مجازی این کار را انجام دادم. با استعانت از دانش seo موفق شدم جزو آدرس های اولیه ی جست و جو شده در گوگل قرار بگیرم. قیمت پکیج ها تقریبا یک دهم هزینه ای بود که یک شرکت می بایست جهت همکاری با یک مشاور ایزو متحمل می شد و همین مزیت رقابتی من و آن خصوصیتی بود که مدتی بعد خشم مشاوران ایزو را بر انگیخته بود زیرا به نوعی بازار کار آن ها را قبضه کرده بودم و تقاضای سازمان ها برای همکاری با مشاوران ایزو به شدت پایین آمده بود. این دوران طلایی باعث شد چنان انرژی مضاعفی بگیرم که حتی رفتن به خدمت سر بازی هم نتواند مانع پیشرفتم شود! بیش از ۱۰ پکیج مشاور ایزو در آن دو سال خدمت سربازی به بازار عرضه کردم! به دلیل مدیریت مالی نامناسب هرچه درآمد به دست آورده بودم صرف لوازم مصرفی شد و باعث شد از لحاظ مالی در تنگنا قرار بگیرم. این شد که تصمیم گرفتم به عنوان مشاور ایزو در یک شرکت استخدام شوم.  ولی جالب بود که این فرایند به علت بدنامی من در دنیای ایزو و کینه ای که ازمن به خاطر بسته های مشاور ایزو به دل گرفته بودند، به شدت دشوار و پیچیده شده بود. ولی در نهایت امر موفق شدم در یک شرکت به عنوان مشاور مشغول به کار شوم. اوضاع خوب پیش می رفت تا اینکه اندیشه ای به فکرم خطور کرد که شرکتی ثبت کنم و از مشاوران جوان و با انگیزه استفاده کنم. وقتی شرکتم را ثبت کردم دفتر کارم اتاق خوابم بود! ولی با افزایش تقاضا نیاز شدیدی به داشتن دفتر کار احساس می شد. پس از مدتی دفتری در غرب تهران اجاره کردم و برای اولین بار به صورت کاملا رسمی آغاز به کار کردم. یک روز از فدراسیون پزشکی ورزشی با شرکت تماس گرفتند و خواستار صدور گواهینامه های مختلف ایزو از شرکت ما بودند. پروژه انجام شد و فدراسیون پزشکی ورزشی از من خواست در مراسمی با حضور اصحاب رسانه این گواهینامهها را به آنها اهدا کنم. با رسانه ای شدن این مراسم و گسترش روند کسب وکار تصمیم به اخذ نمایندگی از انگلستان و کانادا برای صدور گواهینامه ها گرفتم و با اخذ نمایندگی و پیاده سازی هفتصد پروژه ایزو در مدت دو سال به موفقترین شرکت در این زمینه تبدیل شدم.  

(واکنش مناسب و به موقع می تواند همه چیز را تغییر دهد)

بعد از گذشت سه سال به واسطه ی افزایش رقبا و سهولت در اخذ نمایندگی از شرکت مبدا ، پیاده سازی و صدور گواهینامه های ایزو اشباع شد. من که از قبل پیش بینی چنین روزی را می کردم، با تشکیل یک تیم قوی روابط بین الملل مذاکرات خود را برای اخذ نمایندگی از کشورهای مطرح برای صدور و اهدای نشان های اعتباری آغاز کردم و موفق به اخذ نمایندگی انحصاری خاور میانه  از ۱۰ کشور مطرح و شرکت های معتبر دنیا شدم. و امروز شرکت بهسان مدیریت پرشین بیشتر شهرت خود را مدیون همین گواهی نامه ها و نشان های بین المللی می باشد و من به عنوان مدیر عامل این شرکت تجربه ی همکاری با بیش از هشتاد درصد تاپ برند های کشور و در صنایع مختلف را دارم. در حال حاضر به عنوان هدف، سعی دارم به همه ی اقشار جامعه اصول و تجربیات خود را به شیوه های مختلف منتقل کرده و به آنها در دستیابی به بزرگترین اهداف و خواسته هایشان کمک کنم.